السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

192

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

كن ، ساره گفت : درخواست كن كه تو را نميراند تا وقتى كه خودت درخواست مرگ نمايى ، و چون ابراهيم اين درخواست را مطرح نمود و خداوند متعال آن را پذيرفت ، ساره به ابراهيم گفت : خدا را شكر كن و طعام فراوانى مهيّا نما و همهء فقراء و نيازمندان را دعوت كن تا اطعام شوند ، ابراهيم چنين كرد ، در ميان افرادى كه به دعوت ابراهيم به منزل او آمدند پير مردى بسيار ضعيف و فرتوت بود كه همهء كارهايش را به كمك فرد ديگر انجام مىداد ، آن فرد او را در كنار سفره نشانيد و او دست خود را بسوى طعام برد و لقمه گرفت ، امّا به علّت نابينايى لقمه را به چپ و راست برده و به پيشانى خود نزديك مىكرد تا اينكه آن فرد همنشين او لقمه را در دهانش قرار داد و با ضربه‌اى به گردنش او را در بلع غذا كمك كرد . ابراهيم ( ع ) از حالت آن پير مرد تعجّب كرد و از فرد همنشين او پرسيد ، چرا او به چنين حالتى دچار شده ؟ او جواب بداد : همه اين حالات از ضعف پيرى است ، در اين موقع ابراهيم با خود گفت : آيا من هم كه پير شوم مانند اين پير مرد مىگردم ؟ در اينجا بود كه در مقام مناجات به پروردگار عرضه داشت ، خدايا مرا در همان اجلى كه برايم مقرّر كرده‌اى بيمران و من بعد از اين ماجرايى كه ديدم ، علاقه و نيازى به عمر طولانى ندارم . در حديث ديگر فرمود : پروردگارا چگونه صاحب عيال و خانواده‌اى را كه بعد از خود جانشين صالحى ندارد مىميرانى ؟ خداى تعالى به او وحى كرد : اى ابراهيم ، آيا پس از خود جانشين بهتر از من سراغ دارى كه قائم مقام تو باشد و به احوال عيالت رسيدگى نمايد ؟ ابراهيم گفت : هرگز ، خداوندا اكنون آسوده خاطر شدم .